السيد الخميني

111

ولايت فقيه ( حكومت اسلامى ) ( موسوعة الإمام الخميني 21 ) ( فارسى )

عرف و عقلا به يك معنا مىباشند . از نظر عرف ، « نبى » كسى است كه از طرف خداوند انباء مىكند ، و « رسول » كسى مىباشد كه آنچه را خداوند به او فرموده به مردم مىرساند . 4 . ممكن است گفته شود احكامى كه بعد از وفات پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از ايشان به جاى گذاشته شده نوعى « ميراث » است ، - اگر چه اصطلاحاً به آن « ميراث » گفته نمىشود - و كسانى كه اين احكام را مىگيرند وارث پيغمبر هستند ؛ لكن از كجا معلوم منصب ولايتى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بر همهء مردم دارد قابل ارث باشد و به ارث برده شود ؟ شايد آنچه قابل ارث مىباشد همان احكام و احاديث است . در همين روايت هم دارد كه انبيا « علم » را به ارث مىگذارند . و همچنين در روايت ابوالبخترى مىفرمايد : « إنّما أَورَثُوا أحادِيثَ مِن أحادِيثِهِم » . پس ، معلوم مىشود « احاديث » را به ارث گذاشته‌اند ؛ و ولايت قابل ارث و ميراث نيست . اين اشكال هم صحيح نيست . زيرا ولايت و امارت از امور اعتباريه و عقلايى است ، و در اين امور بايد به عقلا مراجعه كنيم و ببينيم كه آنان انتقال ولايت و حكومت را از شخصى به شخص ديگر به عنوان « ارث » اعتبار مىكنند يا نه ؟ مثلًا اگر از عقلاى دنيا سؤال شود كه وارث فلان سلطنت كيست ؟ آيا در جواب اظهار مىدارند كه منصب قابل از براى ميراث نيست ؟ يا مىگويند كه فلانى وارث تاج و تخت است ؟ اصولًا اين جملهء « وارث تاج و تخت » از جملات معروفه است . شكى نيست كه امر « ولايت » از نظر عقلا مانند ارث در اموال كه از شخصى به ديگرى منتقل مىشود ، قابل انتقال است . اگر كسى به آيهء شريفهء ( النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ) نظر كند و اين روايتى را كه مىگويد : « العُلماءُ وَرَثَةُ الأنبياءِ » بنگرد ، متوجه مىشود كه مراد همين امور اعتباريه است كه عقلا آن را قابل انتقال مىدانند . اگر اين عبارت « العُلماءُ وَرَثَةُ الأنبياءِ » دربارهء ائمه عليهم السلام ، وارد شده بود ، همچنان‌كه